لبخندتـــ باشکوهترینــ موسیقیــ احساســـ

و حتی سنگ با نام تو شاعر میشود روزی...

چقد اینجا سوت و کوره...

آدم حس میکنه مرده...

ولی نه!زنده ها بیشترازینا به مرده ها سر میزنن...

اینجا از قبر اونورتره...

نوشته شده در دوشنبه 16 تیر1393ساعت 14:36 توسط مطهره|

گذروندن روزا..

کنار کسی که مزه ی زندگی باهاش، شبیه طعم یه شیک کاکایوییه با چنتا تمشک ترش وشیرین روش!..

به این میشه گف:

                  زندگی!

                با طعم خوشبختی !

 

خوشمزس!

به شمام پیشنهادش می کنم :)

+ راستی! خدا خیلی خوبه..تقریبا به چیزایی که دلم میخواس( تو پست قبل)  منو رسوند! :)

ما یه همچین خدایی داریم ! ( آیکون غرور! ) :)

نوشته شده در پنجشنبه 29 خرداد1393ساعت 19:4 توسط مطهره|

دلم کتاب خوندن میخواد...

داستان نوشتن..

شعرای دونفره با احسان..

دلم فیلم میخواد..

ازین کارتونای زیرنویس فارسی که آدم ریسه میره از خنده!

اونم با احسان..کنارش دراز بکشم و تخمه بشکنیم و بخندیم...

دلم بیرون رفتنای دونفره ی اول نامزدیو میخواد که خیلیییی وقته به تفریحای خونوادگی و فامیلی تبدیل شده.. نه اینکه بد باشه ها!ولی خب دونفرش یچیز دیگس...

دلم سینما میخواد که همه چیپسا با سسش برگرده و بریزه رو چادرم و احسان مجبور شه یجوری راه بره که کسی گندکاریمو نبینه تابرسم به یه شیرآب!

دلم تاب میخواد..

که اوووووج بگیرم!

برم اون دور دورا...

وقتی تاب میره عقب پاهامو جمع کنم تا موقع بالارفتن بتونم از قبل بیشتر پرواز کنم..

ازون دور دورام به احسان که به میله تاب تکیه داده نگاه کنم و عشق کنم که هس...که هی دور و نزدیک میشم بهش و اونم داره با حرفاش منو میخندونه...

دلم نقاشی میخواد..

یه نقاشی تک نفره..تو یه اتاق ساکت..خودم و خدام!

انقد بکشم تا خالی شه همه ی روحم...خالی شه از آشفتگیا و ناراحتیا...یادش بره یه سری چیزا رو . .تا وقتی از اتاق میام بیرون بشم یه آدم دیگه!یه آدم خندون و شاد که زندگیشو خلاصه کرده تو یه نفر...تو چشمای مشکی براقش که یجوری قهوه ایم هس که عشق کنی از دیدنش!با مژه های بلند وصاف که آدمو میبره تو آسمون...تو قلب یه نفر که وصله به اشک چشاش..که خدا خیلیی دوسش داره...تو وجودش..روحش...خودش!

دلم دوچرخه سواری میخواد!

هی پابزنی! انقد سرعت بگیری که اطرافت بشن خطوط موازی رنگی!توبشی شاه مسیر!

 

دلم زندگی میخواد!

بدون دلخور و اخم!...

نوشته شده در پنجشنبه 22 خرداد1393ساعت 2:31 توسط مطهره|

بضی وقتا آدم دلش میخاد با یکی درددل کنه که فقط گوش بده و چنتا راهنمایی توپ کنه...

کسی که بهتره کلا غریبه باشه تا نه نظرش نسبت به تو عوض شه نه اینکه چیزاییو بگه که به سود یکیه یا بنای ناراحت کردن تو رو داره...

دلم تنگته مطهره...

تو منو خیلی خوب میشناسی ولی هم خوب راهنمایی میکنی هم تو کار دروغ و تغییررنگ آدمای تو ذهنت نیستی...

کسایی که همچین دوستایی دارن آدمای خوشبختی هستن!

نوشته شده در پنجشنبه 22 خرداد1393ساعت 2:13 توسط مطهره|

میدونی دارم به چی فکر میکنم؟

به اینکه تا حالا شده برات پیش بیاد یکیو عین عین خودت ببینی! به علاوه ی تمام صفات و ویژگیایی که تو خیلییی دوس داری تو یه نفر ببینیشون!؟

حالا یهو بر حسب یه اتفاق به اون آدم بر بخوری!

اونم یه اتفاق ساده..دیدن دوتا دوست قدیمی بعد از بیشتر از20ساال!اونم تو جایی که اولین باربودکه یکیشون رفته بودو دیگم اونجا نرف!..

میدونی دارم به چی فکر میکنم؟

به اینکه چققققققد خدا بزرگ و قدرتمنده! و چققد زیااد حواسش به تک تک بنده ها ومخلوقاتش هس!

آخه بگو چققد باید فلک بچرخه و زنجیروار اتفاقا به هم وصل شه که دونفر تمثیلی بشن از یه آیه ای که همیشه برام سوال بود.. مگه میشهه؟؟


مگه میشه از لحظه تولد خدا یه نفرو برای یکی دیگه بیافرینه و بعد 20-30سال به هم برسونتشون جوری که قبلش حتی از زنده بودن همم خبر نداشتن!

خدا خیلییی بزرگه!

وفوق العاده مهربون:)

خدا!یچیزیه هاااا! :)

فقط همینو بگم..

که اگه زندگیتونو با اعتماد کاامل دربست بسپرید بهش! کاری میکنه کارستون!:)

کاری میکنه که معجزشو ببینید !یه معجزه مختص خودتون! معجزه ای که علاوه برشما یه نفر دیگه رو هم مات و مبهوت میکنه...جوری که حتی فکر کردن به جدایی مساویه به حکمت خدا شک کردن و قید دنیا و همه چیییو زدن!اونم به معنای واقعی!

معجزه ای که بعد از دیدنش..و باور به بودنش!...دیگه نمیتونی هیییییییچ کسیو بجای اون معجزهه بشونی! خوش تیپترین بازیگر یا خوشگلترین آدم رو کره زمین! و هر فردی که تا قبل مغجزهه بنظرت خیلی خفنه! چون معجزت بهتریییییییییییین فرد توی عالم از زمان خلقت آدم تا قیامته! و باباا! داریم اصا میگیم "معجزه خدا"هااا!

سرتونو درد نیارم:)

بسپرید بهش!..:)

چون من معجزشو دیدم !...


نوشته شده در دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 1:35 توسط مطهره|

سلام :)

فقط بگم که..منتظر خبرای خوب باشید :)

نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 0:29 توسط مطهره|

هنگم!خیلیییی!!

چی داره میشه؟...قراره چی بشه؟...من چقد بزرگ شدم!...

خدایا داری چیکار میکنی؟..خیلیی حواست بهم هستااا:) ینی از حد گذروندی دوس من!:)

موندم به چی فکر کنم!!! ..

نوشته شده در شنبه 12 بهمن1392ساعت 1:24 توسط مطهره|

شاید اگر که عشق به حوّا گناه بود
آدم فرشته بود و کمی سر به راه بود

خورشید گفته بود که گندم زمینی است
آدم ولی تمامِ حواسش به ماه بود

زشت است ادّعا کنی و کم بیاوری
ابلیس، عاشقانه‌ترین اشتباه بود

آدم اگر به جاذبه‌ی دل نمی‌رسید
در پیش عاشقانِ جهان روسیاه بود

افتادنی که رنگ تو دارد، سقوط نیست
یوسف عزیز می‌شد و در قعر چاه بود

***

گندم، بهشت، خواهشِ حوّا، ظهور عشق  
آخر کجایِ قصّه‌ی ما اشتباه بود؟

                                از استاد گرامی ام جناب آقای دکتر طباطبایی
نوشته شده در شنبه 21 دی1392ساعت 18:2 توسط مطهره|

سلام :)

دلم خیلی تنگ شده بود برای نوشتن ... چون این ترم هیییچ کار غیر درسیی نکردم:-/

امروز امتحانا تقریبا به خوبی و خوشی تموم شد! ولی تو تعطیلیه بین دو ترم تا هفته اول ترم دیگه بیشترشو مسافرتیم!..

سرم که کاامل فراغ شد حتما حتما میام و ی یچیز خووووب می نویسم براتون:)

الان تو مغزم پر از میکروب محیطی و سلولی و بیوشیمی ووو ایناس:-/

نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1392ساعت 1:13 توسط مطهره|

خیلی وقته که حتی یه سر کوچیکم به اینجا نزده بودم..

الانم ذهنم خالی خالیه..


نوشته شده در جمعه 8 آذر1392ساعت 1:5 توسط مطهره|


آخرين مطالب
»
» شیک کاکایویی
» دلم میخواد..
»
» معجزه زندگی
»
»
» عاشقانه ترین اشتباه
» سلام
»
Design By : Pars Skin