لبخندتـــ باشکوهترینــ موسیقیــ احساســـ

و حتی سنگ با نام تو شاعر میشود روزی...

هفت مهر تولد احسان بود... که میشد دوشنبه ! ما رو برای شام دعوت کرده بودن ! ولی خب ! من میخواسم مثه خودش عمل کنم و قبل ازون شب سورپرایزش کنم  ! :)

بخاطر همینم یه برنامه ی تووپ ریختم! همراه با یه کادوی خاص!

خونه پسر داییش که سه شنبه هفته پیش عروسیشون بود چتر شدم ! :دی

از صبح رفتم خونشون و با خانومش که رفیقمه، کارای تولدو انجام دادیم...

چه تولدی شد! :)

پسر داییا و پسرخالش با خانوماشون همراه با مطی و نی نی و عاقاشون! که هشت نفر میشدن پشت در منتظر واسادن تا احسان بیاد و بمب شادیو رو سرش بترکونن و بعدم چراغارو روشن کنیم و برف شادی و تولدتولدو... :)

خیلیــــــــــــــــــ کار کردم اونروز و شبش شدم جنازه ( البته دور از جونه جنازهه ! ) ولی همین که احسان گفت بهترین تولد عمرش بوده با بهترین کسش و بهترین کادوی عمرش!

برام کافی بود :)

خدایا شکرتـــــ...

احسانم 26 سالش تموم شد :)

ماشالله مردی شده واسه خودش:)

 

+ کادوشم خاص بود دیگه ! :پی

نوشته شده در چهارشنبه 9 مهر1393ساعت 19:3 توسط مطهره|

چرا شعری نمیاد که بنویسمش رو کاغذ و بگم از خودمه ؟

چرا ذهنم از داستان خالی شده ؟...

احساس بی استعدادی میکنم :/

 

نوشته شده در جمعه 28 شهریور1393ساعت 22:34 توسط مطهره|

.......................................................................................................................................................................................................................

............................................

.................................................................................................................

.................................................................................................................

............................................................................

................................................................................................................

.................................................................................................................

نوشته شده در جمعه 28 شهریور1393ساعت 22:31 توسط مطهره|

امشب ازون وقتاس که نمیدونم باکی درددل کنم...

احسان که از خستگی بیهوش شده احتمالا!

مطهرم که مامان کوچولوهه و حسابش پاکه!

..

چه کنیم حالا؟

مم..حوصلم بدجوری سر رفته!

دلم هوای شوخیا و خنده های احسانو کرده..آخه از جمعه دیگه ندیدمش!...:(

...

بیخیال!

اینجا که کسی نیس بخوام سرشو درد بیارم!...

نوشته شده در چهارشنبه 12 شهریور1393ساعت 1:16 توسط مطهره|

بضی وقتا از خودم بدم میاد!

از بی دقتیم!

از ریزبین نبودنم!

که اکثرا با یه سهل انگاری گننننند میزنم تو روزایی که میتونسن بهترین خاطره شن!

 

اه!

لعنت به تو مطهره

لعنت!!!!!!

نوشته شده در جمعه 24 مرداد1393ساعت 0:55 توسط مطهره|

پیش اومده براتون که تا عکس یه نفرو ببینید فقط یاد رفتارا و حرفای آزاردهندش بیفتید و دلتون بااینکه میدونه خاطرات خوب زیادی هم بااون داشتیدولی بااین حال بهم بریزه و فقط بخواد که دور شه ازون؟...یجور حس ناجور...هم مدت طوووووولانی ایه که ندیدیتش و دلتون تنگه...هم تا به دلتنگیه و قرارگذاشتن باهاش میخواید فکرکنید یادرفتارا ..کارا و حرفای آخرش ,یه دره ی عمییق بین دوستیتون میسازه...

من الان این حسو نسبت به دوتا دوست قدیمی دارم...

نمیدونم چه کنم... وقتی عکسشونو توی وایبر میبینم دلم حالش بد میشه...ذهنم بهم میریزه و روحم غم میگیره که باید باهاشون چه کنه؟...چه کاری درسته؟...

دوری؟

یا

دوستی؟...

وقتی به دوری فکرمیکنم خب میگم اونا الان منو چقد بی معرفت فرض میکنن و دوس ندارم چیزیو که نیسم رو بهم نسبت بدن...

از یه طرفم وقتی سراغ دیدنشونو حرفیدن باهاشون میرم مغزم ارور میده ...انگاری یجور بدی ازشون زده شدم...بااینکه دوسای درجه یکم حساب میشدن...و شایدم همین درجه یک بودنه جایگاهشونو حساستر میکرد و توقع منو بالاتر میبرد که خیلی کارا و حرفا رو انجام ندن و نزنن...

اگه راه حلی به ذهنتون میرسه بهم بگید!

نوشته شده در دوشنبه 20 مرداد1393ساعت 1:45 توسط مطهره|

چقد اینجا سوت و کوره...

آدم حس میکنه مرده...

ولی نه!زنده ها بیشترازینا به مرده ها سر میزنن...

اینجا از قبر اونورتره...

نوشته شده در دوشنبه 16 تیر1393ساعت 14:36 توسط مطهره|

گذروندن روزا..

کنار کسی که مزه ی زندگی باهاش، شبیه طعم یه شیک کاکایوییه با چنتا تمشک ترش وشیرین روش!..

به این میشه گف:

                  زندگی!

                با طعم خوشبختی !

 

خوشمزس!

به شمام پیشنهادش می کنم :)

+ راستی! خدا خیلی خوبه..تقریبا به چیزایی که دلم میخواس( تو پست قبل)  منو رسوند! :)

ما یه همچین خدایی داریم ! ( آیکون غرور! ) :)

نوشته شده در پنجشنبه 29 خرداد1393ساعت 19:4 توسط مطهره|

دلم کتاب خوندن میخواد...

داستان نوشتن..

شعرای دونفره با احسان..

دلم فیلم میخواد..

ازین کارتونای زیرنویس فارسی که آدم ریسه میره از خنده!

اونم با احسان..کنارش دراز بکشم و تخمه بشکنیم و بخندیم...

دلم بیرون رفتنای دونفره ی اول نامزدیو میخواد که خیلیییی وقته به تفریحای خونوادگی و فامیلی تبدیل شده.. نه اینکه بد باشه ها!ولی خب دونفرش یچیز دیگس...

دلم سینما میخواد که همه چیپسا با سسش برگرده و بریزه رو چادرم و احسان مجبور شه یجوری راه بره که کسی گندکاریمو نبینه تابرسم به یه شیرآب!

دلم تاب میخواد..

که اوووووج بگیرم!

برم اون دور دورا...

وقتی تاب میره عقب پاهامو جمع کنم تا موقع بالارفتن بتونم از قبل بیشتر پرواز کنم..

ازون دور دورام به احسان که به میله تاب تکیه داده نگاه کنم و عشق کنم که هس...که هی دور و نزدیک میشم بهش و اونم داره با حرفاش منو میخندونه...

دلم نقاشی میخواد..

یه نقاشی تک نفره..تو یه اتاق ساکت..خودم و خدام!

انقد بکشم تا خالی شه همه ی روحم...خالی شه از آشفتگیا و ناراحتیا...یادش بره یه سری چیزا رو . .تا وقتی از اتاق میام بیرون بشم یه آدم دیگه!یه آدم خندون و شاد که زندگیشو خلاصه کرده تو یه نفر...تو چشمای مشکی براقش که یجوری قهوه ایم هس که عشق کنی از دیدنش!با مژه های بلند وصاف که آدمو میبره تو آسمون...تو قلب یه نفر که وصله به اشک چشاش..که خدا خیلیی دوسش داره...تو وجودش..روحش...خودش!

دلم دوچرخه سواری میخواد!

هی پابزنی! انقد سرعت بگیری که اطرافت بشن خطوط موازی رنگی!توبشی شاه مسیر!

 

دلم زندگی میخواد!

بدون دلخور و اخم!...

نوشته شده در پنجشنبه 22 خرداد1393ساعت 2:31 توسط مطهره|

بضی وقتا آدم دلش میخاد با یکی درددل کنه که فقط گوش بده و چنتا راهنمایی توپ کنه...

کسی که بهتره کلا غریبه باشه تا نه نظرش نسبت به تو عوض شه نه اینکه چیزاییو بگه که به سود یکیه یا بنای ناراحت کردن تو رو داره...

دلم تنگته مطهره...

تو منو خیلی خوب میشناسی ولی هم خوب راهنمایی میکنی هم تو کار دروغ و تغییررنگ آدمای تو ذهنت نیستی...

کسایی که همچین دوستایی دارن آدمای خوشبختی هستن!

نوشته شده در پنجشنبه 22 خرداد1393ساعت 2:13 توسط مطهره|


آخرين مطالب
» تولد :)
» چرا ؟
» هرچه دل تنگت میخواهد بگو !
» کسی نیس...
»
» براتون پیش اومده؟....
»
» شیک کاکایویی
» دلم میخواد..
»
Design By : Pars Skin